پارت پنجاه و پنجم :

سیاوش بغض کهنه ای را که از مرور دوباره خاطرات تلخش سر باز کرده بود، پس زد و جواب داد:
_یک ساعت بعد، وقتی نتونستم با وجدانم کنار بیام، برگشتم تا پیرزن رو به جای امنی برسونم؛ اما...
دست مردانه و پینه بسته سیاوش با خشونت روی چشم های خیسش کشیده شد و در حالی که سعی داشت از هجوم بیرحمانه خاطراتش جان سالم به در ببرد، با صدایی دورگه گفت:
_اما دیدم که پیرزن سر پسرش رو تو دامنش گرفته و از شد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فرزانه

    0

    عالی بودخیلی دوسش دارم

    ۹ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ♥️🌹

    ۹ ماه پیش
  • حدیث

    1

    خیلی عالی ..قلمتون پرمهر ..تشکر از نویسنده ی توانا 🌱🙏

    ۹ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💞🌷

    ۹ ماه پیش
  • شهناز

    0

    خسته نباشی واقعا عالیه

    ۱۰ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💗🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    0

    موندم آهنگ گوش بدم یا رمان بخونم.خیلی زیبا بودممنون نویسنده توانا ❤🙏🏻🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • zahra

    0

    آخی الهی بمیرم 😭😭😭😭😭😭😭

    ۱۲ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    عالی خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🌷🌷

    ۱۲ ماه پیش
  • ستاره

    1

    دختردایی واحتمالا نامزدسیاوش بوده،خیلی حس ها خوب انتقال پیدامیکنن البته آهنگ هم خیلی نشسته به این قسمت😭

    ۱۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    واقعاانگار سرنوشتشون رو بادرد نوشتن...

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    1

    واقعا ممنون و سپاس بانو قامت خیلی زیباست 🙏🙏🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌹♥️🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    عالیه لحظه به لحظه میخکوب میکنه که قراره چه اتفاقی بیفته ممنون از فکرو قلمتون

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💝💝💝

    ۱۲ ماه پیش
  • هستی

    0

    بنظرم محبوبه هم عاشق سیاوش

    ۱۲ ماه پیش
  • شریفی قزوین

    1

    بسیار پر احساس توام با درد

    ۱۲ ماه پیش
  • شریفی قزوین

    1

    بسیار پر احساس توام با درد

    ۱۲ ماه پیش
  • مینو

    2

    لطفا پارت هدیه ،درد خماری ما رو کشت،🥺🥺🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    پارت هدیه نداریم اما پارت بعدی رو زودتر میفرستم🙏

    ۱۲ ماه پیش
  • بانو

    3

    تا الان منتظر یه پارت دیگه بودم ولی خبری نشد،😔😔😔😔😴😴

    ۱۲ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️